غرور     

       یک روز گرم شاخه ای مغرورانه و با تمام قدرت خودش را تکاند ٬ به دنبال آن

       برگ های ضعیف جدا شدند و آرام بر روی زمین افتادند .

       شاخه چندین بار این کار را با غرور خاصی تکرار کرد تا این که تمام برگ ها

       جدا شدند . شاخه از کارش بسیار لذت می برد . 

       برگی سبز و درشت و زیبا به انتهای شاخه محکم چسبیده بود و همچنان

       از افتادن مقاومت می‌کرد . در این حین ٬ باغبان تبر به ‌دست داخل باغ

       در حال گشت و گذار بود و به هر شاخه ی خشکی که می‌رسید آن را    

       ‌از بیخ جدا می‌کرد و با خود می‌برد .

       وقتی باغبان چشمش به آن شاخه افتاد با دیدن تنها برگ آن از قطع کردنش

       صرف نظر کرد ٬ بعد از رفتن باغبان مشاجره بین شاخه و برگ بالا گرفت و

       بالاخره دوباره شاخه مغرورانه و با تمام قدرت چندین بار خودش را تکاند تا اینکه

       به ناچار برگ با تمام مقاومتی که از خود نشان می داد از شاخه جدا شد و

       بر روی زمین قرار گرفت . باغبان در راه برگشت چشمش به آن شاخه افتاد و

       بی درنگ با یک ضربه آن را از بیخ کَند . شاخه بدون آنکه مجال اعتراض

       داشته باشد ٬ بر روی زمین افتاد . ناگهان صدای برگ جوان را شنید که می گفت:

       اگر چه به خیالت زندگی ناچیزم دردست تو بود ولی همین خیال واهی پرده ای 

       بود بر چشمان واقع نگرت که فراموش کنی نشانه ی حیاتت من بودم ...! 

          

/ 43 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خودم

سلام من پیدا شدم سپيده واقعا ازت ممنونم که به هيشکی هيچی نگفتی !!! يادم باشه از اين به بعد اگر می خوستم يه چيزی رو همه بدونن تورو خبر کنم من الان خونمونم ٬ سالمم ٬ زنده ام ٬ شهيد نشدم ٬ رو مين نرفتم ٬ زير تانک له نشدم ٬ نارنجک به کمرم نبستم ٬ سوغاتی هم یادم نرفت فقط یه خورده آدم شدم یه خورده سیاه شدم ٬ یه خورده هم متحول شدم بقیه خبرا باشه واسه ی .....

سپيده

سلام خوش اوووووووووووووومممممممممديييييييييييييييی يکشنبه ۵-۳ کلاس داريم و ص ۱۵ ،۲۱ تای اول را حفظ کن..

مهدی

سلام وبلاگ جالبی داری ........... منتظرم باش چون منتظرت هستم حتما بیا....[بدرود]

محمد

سلام نسترن خانم بخدا من هميشه به يادتون هستم امکان نداره اپ کنم خبرتون نکنم دليلش اين بود که من فکر می کردم شما اين اپو فبلا ديدين اخه من اين اپو نوشتم بعد چند نفر کامنت گذاشتن بعد پاک کردم دوباره گذاشتم باور کنيد من فکر ميکردم شما ديدين و نمی خواستم باز مزاحمتون بشم فقط همين چقدر شما زود سر خورده ميشين؟

ترانه

مژدگانی بده ای خلوتی نافه گشای که ز صحرای ختن اهوی مشکین امد گریه ابی به رخ سوختگان باز اورد ناله فریاد رس عاشق مسکین امد

محمد(::.RED Boy.::)

salam slaam mamanon ke omadi az babateh lINK HAM KHILY MAMANON manam Liniketoono gozashtam upd kardi khabaram kno byeeeeeeeeeeeee

فرید ( نشانی )

سلام نسترن خانم... خوبی شما چه خبرا؟؟؟؟؟؟؟ میبینم که هنوز آپ نکردی؟ منتظرم ها فعلا راستی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ..:::فرید:::..

درجستجوی معنا

در سختی ها دوست نیستیم و در لحظه ی اشک نزدیک نیستیم همه در سختی , شادی , تلخی , آتش , درد تو را تنها می گذارند طناب دوستی کوتاه است , طعم ظلم انسان را پیر می کند زمانی صداقت و خوبی وجود داشت , اکنون آن زمان را به سخره می گیرند معنای عشق را از بین برده ایم و صدای حقیقت را خاموش کرده ایم کسی که ما را از بین می برد در وجود ما زندگی می کند کسی که ما را زخمی کند را بیشتر دوست داریم دنیا می چرخد و می گذرد بعضی ها گم شده اند در این دنیا و برخی حیران اند بعضی غم های زیادی دارند , بعضی از هم دور اند بعضی تا اشکشان پاک می شود اشکی دیگر بر گونه هاشان می روید در اوج درد و زخم از همدیگر دست می کشیم و این داستان ماست و این حکایت ماست و این دنیای من و توست

درجستجوی معنا

سلام روزهای زیبا ************* روزهای زیبا در چند ثانیه می گذرند روزهای زیبا دیگر بر نمی گردند طعم عشق تغییر کرده , لحظه ی شادی کوتاه شده بزرگترین لحظه ی دوستی و عشق و صداقت کوتاه شده شیرینی , تلخ شده و زخم تکرار می شه دل می شکنیم و ظلم می کنیم و اشتباهمان درست تلقی می کنیم کسی که دوست داریم را ترک می کنیم و کسی که در کنارمان هست را نمی بینیم کسی که فراموشمان کرده در وجودمان زندگی می کند و به کسی که ما را دوست دارد خیانت می کنیم