آخه چرا من؟ مگه چیکار کردم خدا؟

     دلم گرفته ... خیلی هم گرفته ...

     می خواستم از خوبی ها بنویسم ... از خوشی ها ... می خواستم بنویسم

     همه چی آرومه ... من چقدر خوشحالم ...

     اما ... آخه چرا این روزا همه چیز یه جور دیگه میشه؟ چرا همش خراب میشه؟ چرا؟

     دلم یه دل سیر گریه می خواد ... فقط همین ...  

     (پرنده! دارم آش پشت پاتو می خورم چشمک سبزی هاش چقدر زیاده؟!! نیشخند)

/ 14 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حالگیر

سلام ممنون سر زدی میخواستم رئیس جمهور بشم ولی یارام کم بود شدم سوووووووووووووفور بر وزن سوپوررررررررررر[خنده][قهقهه][ماچ][قلب][خجالت]

کتایون

مرسی که بهم سر زدی من منتظر نظرت میمونم [گل] الانم می خوان برم وبلاگتو بخنم این پستت که کاملا حس منه[لبخند]

افسانه

آخی آش پشت پا !

تینا

فقط خواستم بیام بگم: خواستم گول بخورم، اما نمی دونم چرا اینم می نویسم! دلم خیلی گرفت. ولنتاین های سال های قبلت رو خوندم. نه که خیال کنی من هیچوقت ولنتاین عاشقانه داشتم، نه. آخه نوشته هات من رو یاد یک کسی انداخت که هنوز بعد از نزدیک سه سال از جداییمون نتونسته آنطوری که باید فارغ باشه[ناراحت] آخه خیلی احساساتیه.[گریه] آرزو می کنم روزهای خوشحالی بیشتری داشته باشی[گل][گل]

یــــــــــــــما

سلام صبر کردن درد ناک است و فراموش کردن دردناکتر و از همه دردناکتر این است که ندانی صبر کنی یا فراموش[خمیازه] موفق باشی

یــــــــــــــما

بی وفايی کن وفـايت می کنند با وفا باشــــی جفايت می کنند مهربانی گرچه آئيـنی خوشست مهربان باشی رهايت می کنند [ناراحت]

افسانه

آجی چرا مثه هم شدیم ؟! دارم میترکم از غصه داغـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــونــــــــــــــــــــــــــم

یلدا

آش پشت پا! پرنده کجا رفته؟ کی میاد حالا؟

من و خودم

برخاستن از جان و جهان مشکل نیست/مشکل ز کوی تو برخاستن است.

شهروز

یعنی اگه اجازه بدی همین پست رو باید مستقیم کپی کنم توی بلاگ خودم. من هم چند وقتیه داغونم. یه سریع به من بزن، همفکریت میتونه خیلی کمکم کنه. ممنون به امید نبودن غم توی زندگی همه