روزی که خواهرم شدی از خوشحالی نمی دونستم چی کار کنم!

     شب موقع خواب تا دیر وقت بیدار بودم و به عکسی زل زده بودم که هیچی ازش

     نمی دونستم جز اینکه هم اسمه منه و از من کوچکتر.

     وقتی پستچی زنگ رو زد و دیدم نامه از طرف توئه،بال در آورده بودم. همه چیز رو

     برام نوشته بودی و از اون به بعد شدی خواهر من، کسی که همیشه آرزوی

     داشتنش رو داشتم.

     هیچ وقت مثل لحظه هایی که برات خرید می کردم از زندگیم لذت نبردم.

     اون شهریورهایی که دونه دونه کتاب ها و دفترهاتو برات جلد می کردم و اسمت رو

     روش می نوشتم ،یادم نمیره. نمی دونی چه ذوقی داشتم موقع انجام دادنش.

     مطمئنم تو بزرگترین هدیه ای بودی که خدا تو زندگی بهم داد ولی حالا

     داری از پیشم میری ... داری تنهام میذاری ...

     نمی دونم باید خوشحال باشم یا ناراحت! ولی دوست داشتنی ترینم،

     هرجا که باشی برات آرزوی خوشبختی می کنم و تا ابد برای حس خوب خواهر بودنی

     که تو این چهار سال بهم دادی ،ازت ممنونم.

     از حالا تا همیشه دلم برات تنگ میشه ...

/ 12 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یلدا

hich lezati mesle dashtane ye kahhar doost dashtani nist. omidvaram ke omre deltangi hat kootah bashe

نوشین

ها؟[نیشخند] مهندس رفع ابهام کن

فرید ( نشانی )

سلام نسترن خانم خوبی؟ بالاخره آپ کردم . البته تو وبلاگ جدید خوشحال میشم مث همیشه سر بزنی [گل]

افسانه

کی هستن ایشون ؟!؟! آیکن فضوووووووووووووووووولییییییییییییی

rocio

سلام دوستم منتظرتم [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] شاید بگویید : خوب، زندگی من دقیقا مطابق با توقع هایم نیست. اگر در همین زمان زندگی از شما بپرسد: توبرای من چه کرده ای؟ چه پاسخ می دهید؟ [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

rocio

دادته از سهند براش کاغذ کادو و نایلون و برچسب مبخریدی؟؟؟؟منم یادمه[نیشخند][چشمک]

ارام

نمی فهمم حس داشتن خواهر چیه ولی میدونم همیشه آرزوی داشتن خواهر رو داشتم و همیشه حسرت داشتنش به دلم بوده مخصوصا تو جریان صادق

افسانه

اوووه بابا اینجوری که تو میگی من خیلی به خودم امیدوارم میشم ولی .. فکر نکنم... اصلا نمیدونم باز چم شده.. از همه چیز و همه کس متنفرم[گریه]

سرو ناز

بس گل شکفته می شود این باغ را ولی[گل] کس بی بلای خار نچیده است ازو گلی [گل]