مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر زیبای کشاورزی بود . به نزد کشاورز رفت

     تا از او اجازه بگیرد . کشاورز بر اندازش کرد و گفت: پسر جان برو و در آن قطعه زمین

     بایست . من سه گاو نر را یک به یک آزاد می کنم ٬ اگر توانستی دم یکی از این سه گاو

     را بگیری ٬ می توانی با دخترم ازدواج کنی .

     مرد جوان به انتظار اولین گاو ایستاد . در طویله باز شد و بزرگترین و خشمگین ترین

     گاوی که در عمرش دیده بود به بیرون دوید . فکر کرد یکی از گاوهای بعدی ٬

     گزینۀ بهتری خواهد بود ٬ پس به کناری دوید و گذاشت گاو از مرتع بگذرد و از

     در پشتی خارج بشود . دوباره در طویله باز شد . باور نکردنی بود ! در تمام عمرش

     چیزی به این بزرگی و درندگی ندیده بود . با سم به زمین می کوبید ٬ خرخر می کرد و

     وقتی او را دید ٬ آب دهانش جاری شد . گاو بعدی هم هر چیزی که باشه ٬ باید

     بهتر از این باشه . به سمت حصار ها دوید و گذاشت گاو از مرتع خارج شود .

     برای بار سوم در طویله باز شد . لبخند بر لبان مرد جوان ظاهر شد . این ضعیف ترین ٬

     کوچکترین و لاغرترین گاوی بود که در عمرش دیده بود . این گاو برای مرد جوان بود !

     در حالی که گاو نزدیک می شد ٬ در جای مناسب قرار گرفت و درست به موقع

     روی گاو پرید . دستش را دراز کرد اما گاو دم نداشت ... !

     زندگی پر از فرصت های دست یافتنیه . بهره گیری از بعضی هاش ساده است ٬

     بعضی هاش مشکل . اما زمانی که بهشون اجازه میدیم رد بشن و بگذرن (معمولا

     به امید فرصت های بهتر در آینده ) ٬ این موقعیت ها شاید دیگه موجود نباشن ... 

  

/ 58 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نرگس

می دونم دوسم نداری حتی قد یه قناری.... ولی من مثل تو بی معرفت نیستم ........ آخه من مگه چند تا نسترن جون دارم........... حالا تو شاید نرگس زیاد داشته باشی...ولی من یه نسترن بیشتر ندارم...........

نرگس

دوست دارم آبجی جونم...........[گ

بهاره

می بینم که می ذاری سر کار منو می بینی من چه قدر ساده ام؟؟ اونوقت تو هی یا گولم بزن یا سر کارم بذار باشه؟؟؟

بهاره

دوووووووووووووست دارم دوست جوووووووووووونم

کاظم

سلام وبلاگتون عاليه و خيلی پر محتواست اميدوارم هميشه موفق باشيد اگه خواستيد يه سر هم به من بزنيد منتظرتونم مقدمتان گلباران

مهدی-۰=۰-دفتر عشق

سلام خوبی؟ دفتر عشق به روز شد . منتظرم شاد باشی ---------- در دنیا هیچ چیز شگفت انگیز از احساس سهیم کردن دیگران نیست ، و هیچ شادیی نمی تواند با گرمای حاصل از عشق ورزیدن برابری کند.