انگار همین دیروز بود که می خواستی به دنیا بیای و کار روزانۀ منو داداش بزرگه شده بود 

     دعوا و شرط بندی سر اینکه تو دختری با پسر؟!

     و آخر هم اون شد برندۀ این دعوا، و تو شدی یه پسر تپل سفید فوق العاده سنگین ماچ 

     که ما دو تا  کلی خود کشی می کردیم تا بتونیم پنج دقیقه تو بغلمون نگهت داریم و راه بریم! 

     از باهوشی و شیطنت زیاد، خیلی زودتر از وقت نرمال شروع به حرف زدن کردی و

     راه افتادی. البته راه که نه ! یکی باید دنبالت می دویید تا تورو بگیره!خنده 

     با شیرین زبونیات بزرگ شدی، مهدکودک رفتی و وقتی ازت می پرسیدیم اسم دوستات چیه؟

     هرچی اسم دختر بود واسمون ردیف می کردی.خنده 

     رسیدی کلاس اول، همه واسه ته تغاری کلی ذوق داشتیمو دوربین به دست 

     با دبدبه و کبکبه بردیمت مدرسه.  قیافت با اون کوله پشتی صورتی که هم قد خودت بود

     و اصرار کردی بودی تا حتما همون واست خریده، بشه هنوز یادمه. لبخند 

     کلاس اول ها و دوم ها و سوم ها تموم شد و تو همون ته تغاریه شیطون و باهوش

     و دوست داشتنی باقی موندی و آنقدر بزرگ شدی که حالا می خوای بری دانشگاه! تعجب 

     دارم به این فکر می کنم که تو کی اینقدر شدی؟ کی بزرگ شدی؟

     تویی که بیشتر از همه همدم تنهایی هام تو خونه بودی ...  

     تویی از شدت وابستگی که بهت پیدا کردم، وقتایی که با مدرسه می رفتی مسافرت

     دق می کردم تا برگردی ...

     تویی که برام هم خواهر بودی تا باهات دردودل کنم و حتی بعضی وقت ها مشورت،

     هم داداش کوچولویی که باید تو نبود مامان مراقبش می بودم.

     بزرگ شدنتو، دانشگاه رفتنتو، گذر زمانو باورم نمیشه!

     زود گذشت ... خیلی خیلی زود ...

    بچه که هیچ، نوه ات هم که به دنیا بیاد، همیشه داداچی کوچوله خودم می مونی ماچنیشخند 

/ 7 نظر / 12 بازدید
میفروش

سلام . خوبی ؟ ای بابا مگه چند سالشه !؟ چند سالته !؟ اینجوری که تو (شما ) داری میگی گمونم شصت هفتاد سال رو داری [چشمک] . برقرار باشید. به امید دیدار [گل]

.........

تو این وبلاگ قدیما یه بوی عشقی میومد...یه اهنگی پخش میشد....یه ماجرایی وسط بود...الان چرا مثل این سریال ایرانی ها شده؟؟

افسانه

سلام عزیزم بی معرفت کجایی تو ؟؟؟ تولدش مبارک.. گرچه گذشته میدونم خوبی؟؟

افسانه

سوتی دادم انگار !!!! به مناسبت دانشگاه رفتنش بود ؟![نیشخند] اگه خدا بخواد قراره برم آزاد دزفول مهندسی معماری[عینک] [ماچ]

آرام

سلام چه عجب بلاخره آپ شدی دل من که برات تنگ شده بود. بعضی وقتا بعضی حسا رو خیلی خوب آدما درک میکنن این حس تو به برادرت مثل حس منه به برادرم ولی با تمام این حرفا بردار هیچ وقت جای خواهر رو نمیگیره حداقل تو این دو سه سال اخیر خیلی دلم خواهر خواسته ....

آرش

سلام جالبه كه وقتي يه كسي رشد ميكنه با اينكه به نظر ميرسه داره ازت دور ميشه ولي در واقع داره بهت نزديك ميشه . مثلا وقتي تو 10 سالته و برادرت 1 سالشه سنت ده برابر اونه وي وقتي اون ميشه 40 ساله و تو 50 ساله سنت فقط 1/2 برابر سن اونه يعني خيلي بهت نزديكتر خيلي ...

افسانه

آجی دلم خیلـــــــــی گرفته از مردم این شهر ، حرفاشون ، قضاوتاشون متنفرم خسته شدم از بس تحمل کردم و باز ... کاش یا من نابود شم یا اونا[لبخند] وبلاگ ندارم! آیدی یاهو هم حذفید