پرنده دوست داشتنی ام !

         یک سال دیگه هم داره تموم میشه و یه عید جدید داره میاد .

         عید که میشه ٬ تمام خاطرات بچگی مون برایم زنده میشه ٬ خاطرات با هم بودن

         توی اون شهرستان ٬ اون خونه ی بزرگ اما قدیمی پدربزرگ . اون خونه 

       با تک تک اتاق ها و حیاط بزرگی که بعد از ظهرها از صدای ما نوه ها یک لحظه

         آروم نمی موند . همون حیاط با باغچه های وسطش و نخل بزرگ توی باغچه که 

         همیشه به فکر رسیدن خرماهاش بودیم و ستون های توی حیاط که 

         روی یکی از ستون ها اول اسم من و تو نوشته شده .

         دلم برای حیاط بزرگ اون خونه تنگ شده . برای فوتبال بازی کردن ها ( آره ٬ منم

         فوتبال بازی می کنم ! مگه من دل ندارم ؟؟!! 04.gif) ٬ بدمینتون بازی کردن ها که

         وقتی توپش می رفت لای نخل خرما می موند ٬ هممون عزا می گرفتیم . 20.gif

         برای همون حیاطی که بعد از ظهرها مادربزرگ توش نون درست می کرد .

         نون های داغ ٬ چقدر مزه می داد .

         برای همون حیاطی که وقتی من با اسکیت زمین خوردم ( خواستم بگم اسکیت

         دارم ! 03.gif) اولین نفر تو بالای سرم بودی با اون چشم های نگرانت .

         دلم برای سالن توی حیاط که ظهر ها همه دور تا دور اون سفره ی بزرگ

         می نشستیم و نهار می خوردیم و شب ها هم تا نزدیک های صبح بیدار بودیم و

         می خندیدیم ٬ تنگ شده . من همه ی این خاطرات رو دوست دارم .

         من اون سبزه های پشت پنجره رو دوست دارم که همیشه واسه رسیدن

         سیزده بدر روز شماری می کردیم تا گره شون بزنیم و بندازیم توی رودخونه .

         من اون رودخونه ی خارج شهر رو دوست دارم که توش آب بازی کردیم .

         من اون کوهی رو دوست دارم که تو دستهام رو گرفتی تا بتونم ازش بالا برم .

         اما حالا چی ؟ حالا سه ساله که من نیومدم توی اون خونه تا باز هم اون خاطرات

         رو داشته باشیم . سه ساله که عید رو با هم توی اون خونه نبودیم ٬

         تو بودی اما من نبودم .

         من دلم برای همه چیز تنگ شده . برای اون شهر ٬ اون خونه ٬ اون حیاط ٬

         اون سالن ٬ اون کوه ٬ اون رودخونه و روزهای خوب با تو بودن ...

         پرنده ! تو که آزادی و هر جا که دوست داری میری . پس دعا کن ٬  فقط دعا کن 

         تا من هم یکبار دیگه بیام اونجا ... 

/ 35 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نوشين

سلام تو هنوز اينجايی؟ بیبن من برات دعا کردم ها فکر کنم بايد از يه راه ديگه وارد بشم اين راه جواب نداد بايد حضوری با خدا صحبت کنم

خودم

به به! سلام سپيده ٬ برگشتی ؟ یا دایی تو راضی کردی ؟ نوشین جون بابایی بی خیال دیگه ٬ خودتو خسته نکن ٬ دعا رو عوض کنیم بهتره ! دعای قبلی رفتن من پیش اون بود بیا این سری دعا کنیم اونا زودتر برگردن.اینم خوبه ها

تینا

امشب هم آرزوي تو را دارم و تو باز خفته اي و باز آسمان تاريك است و هوا هم ديگر سرد است تا ديدار فردايمان راهي نمانده است و من دارم مي سوزم و كسي نيست تا نفسي تازه در من بدمد و باز آرزوي تو و دستانت را دارم و دلم را تا ابد تا آن زمان كه فرشتگان ملكوت در واقعيت به زمين نفرين شده مي آيند به تو مي سپارم و تو نمي دانم كه آن را زير پاهايت خواهي گذاشت...........؟؟؟؟!!!!!

ترانه

اينجا کجاست که پروانه ها سرک می کشند اينجا نه بهشت است و نه دره گل اين جا دل من است که گل ياد تو در ان روييده

حميد (عشق در خانه)

سلام ستاره جان من آپ شدم .... شاید زمان مرگ زمستان فرا رسد تو همچنان به باغ غزلهای من بتاب.. با منت مهمان ما باش تا با افتخار پذیرایت باشم دوست عزیز

بهنام(پسر آفتاب)

بهترین جا برای ّغاز زندگی همین جایی است که اکنون ایستاده ای سلام ....... خوبی.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ عیدتون مبارک واقعا وبلاگ جالب. زیبا و............. دارید مخصوصا اون پرندهاش که با اسم وبلاگتون هم خونی داره آپم خواستی یه سر بزن موفق باشی خداحافظ

محمد

سلام چه عجب بالاخره وبتون باز شد ديگه داشتم سر خورده می شدم عيدتون مبارک ببخشيد که دير اومدم اخه بيمارستان بستری بودم ولی حالا هستم اپم حتما يه سری بزن

امير

اميد وارم هيچ وقت پرنده توی هيچ دامی گير نکنه