.::پرندۀ آزاد::.
"در نگاه کسی که پرواز را نمی فهمد هرچه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد"
پنجشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٧
 

     ای خدا بگم چی کارت نکنه !!

     آخه چرا من باید تو رو برای خرید ولنتاین برای نامزدت همراهی می کردم ؟!

     نمیگی من جوونم ... مجردم ... ‌شکست خورده ام ... دل دارم ... !

     حالا این اشک های من رو که از به خاطر آوردن خاطرات قدیمی سرازیر شدن ،

     تو می خوای جمع کنی ؟

     تویی که الان داری هی اون جعبه رو می چینی ، هی می ریزی بیرون که ببینی

     چه جوری قشنگت تر میشه ... !

     می بینی پرنده جان !

     بودن منو تو با هم اگه واسه خودمون سودی نداشت ، حداقل اون دو نفر دیگه رو

     که از بودن ما خبر داشتن ، آینده نگر کرد !

      اونا هر کدومشون یکی بودن ، حالا شدن دوتا !! هر دوشون به کسایی که

      می خواستن رسیدن . 

     خدا جون !  

     تو می دونی که اصلا بهشون حسودیم نمیشه ، تو شاهدی که چقدر خوشحالم ...

     امیدوارم خوشبخت بشن ... هرچند بدون دعای من هم خوشبخت هستن .

     البته پرنده ! شواهد نشون میده که تو هم ، بله ... !

     ای بابا ... ما که بخیل نیستیم ... خوش باشین ... همتون خوش باشین ...