.::پرندۀ آزاد::.
"در نگاه کسی که پرواز را نمی فهمد هرچه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد"
شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٦
 

                                                       نامه های خط خطی

     خدایا ! می دانی که همۀ این هفته داشتم به دیدنت فکر می کردم . به اینکه کاشکی

     دیدنی بودی . همه اش از خودم می پرسیدم: آیا هیچکس وجود دارد که چنین آرزویی

     داشته باشد؟ و همین جا بود که کشف مهمی کردم .

     خیلی ذوق زده شدم وقتی فهمیدم حضرت موسی هم مثل من دلش می خواسته

     تو را ببیند . سورۀ اعراف را خواندم ٬ آیۀ ۱۴۳ را . چقدر من این آیۀ را دوست دارم:

     موسی به وعده گاه ما آمد . خدا با او سخن گفت . موسی گفت: خدایا خودت را به من

     نشان بده !

     اما خدایا ! بعد از این سوال حضرت موسی ٬ تو جواب خیلی سختی به او دادی . گفتی:

     مرا هرگز نمی بینی . تو به حضرت موسی گفتی:‌ به آن کوه بنگر ! اگر در جای خود

     استوار ماند ٬ تو هم مرا خواهی دید .

     اما ادامۀ‌ آیه برای من خیلی ترسناک بود:‌ چون پروردگارش بر کوه تجلی کرد ٬

     کوه را خُرد کرد و موسی بیهوش افتاد . چون به هوش آمد ٬ گفت: تو منزهی .

     به تو بازگشتم و من نخستین مؤمنانم .

     خدایا دیگر دلم نمی خواهد سوالم را تکرار کنم . می ترسم بر چیزی تجلی کنی .

     فکر نمی کنم که طاقت این چیزها را داشته باشم .

     آیا هیچ وقت دلت خواسته خدا را ببینی؟ به نظر تو چه راهی برای دیدن خدا وجود دارد؟

     به گفتگوی خدا و موسی بیشتر فکر کن . اگر تو جای موسی بودی به خدا چه

     می گفتی؟   

                                                                                * نامه های خط خطی اثر: عرفان نظرآهاری *