.::پرندۀ آزاد::.
"در نگاه کسی که پرواز را نمی فهمد هرچه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد"
پنجشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸٦
 
 خدایا ! صدامو می شنوی ؟ می خوام مثل همیشه باهات حرف بزنم .

       من اینجام ٬ این پایین روی زمین و تو اون بالا تو عرش آسمون . شاید این فاصله

       برای من حقیر در برابر تو زیاد باشه اما برای بزرگی چون تو خیلی کم و ناچیزه .

       خدایا ! دیگه بسه ٬ دیگه خسته شدم ٬ دیگه صبرم تموم شده ٬ دیگه نمی تونم

       دوریشو تحمل کنم .  چرا امروز که روز تولدشه من نمی تونم بهش تولدشو 

       تبریک بگم ؟ نمی تونم بهش بگم که اونقدر همیشه به یادش هستم که حتی

       حالا ٬ بعد از سه سال ٬ روز تولدشو فراموش نکردم . چرا نمی تونم ؟ چرا ؟

       خدایا ! سه سال صبر و تحمل ٬ سه سال گریه از دوریش کافی نبود ؟ این

       چه امتحانیه که داری از من می گیری ؟ چرا این امتحان اینقدر سخته ؟

       حداقل یه راهنمایی ٬ یه کمک ! چرا حتی حق ندارم تقلب کنم ؟ کمکم کن !

       من بدون پرنده خیلی تنهام ٬ خیلی ....

       خدایا ! چند سال قبل تو همین روز پرنده رو آفریدی و حالا تو همین روز

       از تو می خوام پرنده رو برگردونی ٬ از تو می خوام پرنده رو برای همیشه و  

       با خوشحالی برگردونی .

       خدایا ! بگو که صدامو شنیدی ٬ بگو که پرنده رو برمی گردونی ٬ بگو که سال دیگه

       می تونم بهش تولدشو تبریک بگم . هرچند امسال مثل دو سال قبل نتونستم ....

       پرندۀ مهربونم !

       امروز روز تولدته . تولدی که نمی تونم بهت تبریک بگم . درسته که این وبلاگ

       هست اما وقتی تو از وجودش بی خبری چه فایده ای داره ؟! کاش خدا تو رو

       به من برگردونه ٬ کاش برگردی ٬ کاش هنوز غروری در من وجود داشت تا

       زیر پاهام لهش کنم و بیام پیش تو ولی افسوس که همه غرورمو برای برگشت تو

       شکستم و تو فقط نگاه کردی ! شاید هم چشمهاتو بستی تا شکست منو نبینی !

       روزهای با هم بودنمون خیلی زود گذشت . نمی دونم چرا سال های جدایی

       تموم نمیشه ؟! اصلا پرنده ٬ به نظر تو تموم میشه یا باید تا ابد ..... حتی حاضر

       نیستم جمله ام رو تموم کنم . باشه پرنده ٬ باز هم صبر می کنم تا برگردی ....

                                        * پرندۀ دوست داشتنی تولدت مبارک *