.::پرندۀ آزاد::.
"در نگاه کسی که پرواز را نمی فهمد هرچه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد"
دوشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸۸
 

     روزهام دارن تند و تند میرن. خوشحالی ها و شادی های این روزهام رو هم دارن با

     خودشون میبرن. از زود گذشتنشون ناراحتم. باز هم شادی هام داره خاطره میشه ...

     آهای زندگی! وایسا بابا ... مگه داری سر می بری؟ خب یه خرده آروم تر برو ...

     حتما باید بزنم زیر پات تا بخوری زمین بعد وایسی؟!!

     ها؟! ناشکری بود؟

     باشه بابا ... ببر ... هر جور که دوست داری ببرشون فقط طوری ببر که وقتی خواستم

     برگردم بهشون نگاه کنم لبخند روی لب هام بمونه مثل همین الان.

     خدا جون! یه عالمه تشکر و ماچ و بوسه و ... به خاطر این روزها. ممنونم به خاطر همشون.

     می دونم این همه خوشحالی که یه دفعه تو این یه ماه پرت کردی تو صورتم!!

     حکمت خودته. امیدوارم نعمت های این دفعه منو از خود بی خود نکنه، می دونی که!

     این یه دونه بنده ات همچین یه خرده بی جنبه است!!!

     مثل همیشه هوامو داشته باش ...

     تویی که خواننده بودی، نمی دونم هنوز هم میای یا نه! ولی اگه میای و می خونی،

     می دونی داری با خودت و اون چیکار می کنی؟

     یه کوه غم رو میشه از تو چشم های هر دوتون خوند. اگه کمکی از دستم بر میاد

     رو من حساب کن، حداقل به خاطر اون. اونقدر دوسش دارم که نمی تونم ناراحتیشو ببینم.

     ناراحتی اون، داغونم می کنه. منتظر نظر خصوصیت می مونم ...

     امروز شد یه ماه ... می دونم که می دونی چی رو میگم ... امیدوارم ماه های بعدی هم

     وجود داشته باشه تا اینجا بنویسمشون ...