.::پرندۀ آزاد::.
"در نگاه کسی که پرواز را نمی فهمد هرچه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد"
جمعه ۱۸ امرداد ۱۳۸٧
 

                                                        پشت پنجره 

     جانی کوچولو با پدر و مادر و خواهرش سالی برای دیدن پدربزرگ و مادربزرگ

     رفته بودن به مزرعه . مادربزرگ یه تیرکمون به جانی داد تا باهاش بازی کنه .

     موقع بازی جانی به اشتباه یه تیر به سمت اردک خونگی مادربزرگش پرت کرد که

     به سرش خورد و اونو کشت .

     جانی وحشت زده شد .لاشه رو برداشت و برد پشت هیزم ها قایم کرد .

      وقتی سرشو بلند کرد دید که خواهرش همه چیزو دیده ولی حرفی نزد . 

     مادربزرگ به سالی گفت: توی شستن ظرف ها کمکم کن . ولی سالی گفت:

     مامان بزرگ جانی بهم گفته که میخواد تو کارای آشپزخونه کمک کنه و زیر لبی

     به جانی گفت: اردکه رو یادت میاد؟

     جانی ظرف ها رو شست . 

     بعد از ظهر اون روز پدربزرگ گفت که میخواد بچه ها رو ببره ماهیگیری ولی مادربزرگ گفت:

     متاسفانه من برای درست کردن شام به کمک سالی احتیاج دارم . سالی لبخندی زد و گفت:

     نگران نباشید چون جانی به من گفته میخواد کمک کنه و زیر لبی به جانی گفت:

     اردکه رو یادت میاد؟

      اون روز سالی رفت ماهیگیری و جانی تو درست کردن شام کمک کرد .

      چند روزی به همین منوال گذشت و جانی مجبور بود علاوه بر کارای خودش

     کارای سالی رو هم انجام بده . تا اینکه نتونست تحمل کنه و رفت پیش مادربزرگش

     و همه چیز رو بهش اعتراف کرد . مادربزرگ لبخندی زد و اونو در آغوش گرفت و گفت:

     عزیزدلم میدونم چی شده . من اون موقع کنارپنجره بودم و همه چیزو دیدم اما

     چون خیلی دوستت دارم بخشیدمت . من فقط می خواستم ببینم تا کی می خوای

     به سالی اجازه بدی به خاطر یه اشتباه تو رو در خدمت خودش بگیره؟!

     گذشته شما هرچی که باشه ، هرکاری که کرده باشید ٬ هرکاری که شیطان

     دایم اون رو به رختون میکشه هرچی که هست ٬ باید بدونید که خدا کنار پنجره

     ایستاه بوده و همه چیز رو دیده . همه زندگیتون، همه کاراتون رو دیده .

     اون می خواد که شما بدونید که دوستتون داره و شما رو بخشیده . فقط می خواد ببینه

     تا کی به شیطان اجازه میدید به خاطر این کارها شما رو در خدمت بگیره؟!

     بهترین چیز درباره خدا اینه که هر وقت ازش طلب بخشایش می کنید نه تنها می بخشه

     بلکه فراموش هم می کنه . همیشه به خاطر داشته باشید

    خدا پشت پنجره ایستاده!

یکشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٧
 

                                                  استجابت دعای زوج جوان

     زن و شوهری بعد از سالیانی که از ازدواجشون می گذشت در حسرت داشتن فرزند

     به سر می بردند . با هرکسی که تونسته بودند مشورت کرده بودند اما نتیجه ای نداشت ،

     تا این که به نزد کشیش شهرشون رفتند .

     پس از این که مشکلشون رو به کشیش گفتند ، او در جواب اون زوج گفت: ناراحت نباشید

     من مطمئنم که خداوند دعاهای شما رو شنیده و به زودی به شما فرزندی عطا خواهد نمود .

     با این وجود من قصد دارم به شهر رم برم و مدتی در اون جا اقامت داشته باشم ،

     قول می دهم وقتی به واتیکان رفتم حتما برای استجابت دعای شما شمعی روشن کنم .

     زوج جوان با خوشحالی فراوان از کشیش تشکر کردند . قبل از اینکه کشیش اون جا رو

     ترک کنه ، بازگشت و گفت: من مطمئنم که همه چیز با خوبی و خوشی حل می شه و شما

     حتما صاحب فرزند خواهید شد . اقامت من در شهر رم حدود 15 سال به طول خواهد انجامید،

     ولی قول می دم وقتی برگشتم حتما به دیدن شما بیام .

     ١۵ سال گذشت و کشیش دوباره به شهرش بازگشت . یه نیمروز تابستان که توی اتاقش

     در کلیسا استراحت می کرد ، یاد قولی افتاد که ١۵ سال پیش به اون زوج جوان داده بود

     و تصمیم گرفت یه سری به اونا بزنه پس به طرف خونه اونا به راه افتاد .

     وقتی به محل اقامت اون زوجی که سال ها پیش با اون مشورت کرده بودند رسید

     زنگ در را به صدا در آورد .

     صدای جیغ و فریاد و گریه چند تا بچه تمام فضا رو پر کرده بود . خوشحال شد و فهمید که

     بالاخره دعاهای این زوج استجابت شده و اونا صاحب فرزند شده اند .

     وقتی وارد خونه شد بیشتر از یه دوجین بچه رو دید که دارن از سر و کول همدیگه

     بالا میرن وهمه جا رو گذاشتن رو سرشون و وسط اون شلوغی و هرج و مرج هم

     مامانشون ایستاده بود .

     کشیش گفت: فرزندم! می بینم که دعاهاتون مستجاب شده ... حالا به من بگو شوهرت

     کجاست تا به اون هم به خاطر این معجزه تبریک بگم .

     زن مایوسانه جواب داد: اون نیست . همین الان خونه رو به مقصد رم ترک کرد .

     کشیش پرسید: شهر رم؟ برای چی رفته رم؟

     زن پاسخ داد: رفته تا اون شمعی رو که شما واسه استجابت دعای ما روشن کردین

     خاموش کنه!