مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر زیبای کشاورزی بود . به نزد کشاورز رفت
تا از او اجازه بگیرد . کشاورز بر اندازش کرد و گفت: پسر جان برو و در آن قطعه زمین
بایست . من سه گاو نر را یک به یک آزاد می کنم ٬ اگر توانستی دم یکی از این سه گاو
را بگیری ٬ می توانی با دخترم ازدواج کنی .
مرد جوان به انتظار اولین گاو ایستاد . در طویله باز شد و بزرگترین و خشمگین ترین
گاوی که در عمرش دیده بود به بیرون دوید . فکر کرد یکی از گاوهای بعدی ٬
گزینۀ بهتری خواهد بود ٬ پس به کناری دوید و گذاشت گاو از مرتع بگذرد و از
در پشتی خارج بشود . دوباره در طویله باز شد . باور نکردنی بود ! در تمام عمرش
چیزی به این بزرگی و درندگی ندیده بود . با سم به زمین می کوبید ٬ خرخر می کرد و
وقتی او را دید ٬ آب دهانش جاری شد . گاو بعدی هم هر چیزی که باشه ٬ باید
بهتر از این باشه . به سمت حصار ها دوید و گذاشت گاو از مرتع خارج شود .
برای بار سوم در طویله باز شد . لبخند بر لبان مرد جوان ظاهر شد . این ضعیف ترین ٬
کوچکترین و لاغرترین گاوی بود که در عمرش دیده بود . این گاو برای مرد جوان بود !
در حالی که گاو نزدیک می شد ٬ در جای مناسب قرار گرفت و درست به موقع
روی گاو پرید . دستش را دراز کرد اما گاو دم نداشت ... !
زندگی پر از فرصت های دست یافتنیه . بهره گیری از بعضی هاش ساده است ٬
بعضی هاش مشکل . اما زمانی که بهشون اجازه میدیم رد بشن و بگذرن (معمولا
به امید فرصت های بهتر در آینده ) ٬ این موقعیت ها شاید دیگه موجود نباشن ...
آسيب شناسی فک و فاميل
۱ـ خاله
معنای لغوی : خواهر مادر
معنای استعاره ای : هر زنی كه با مادر رابطۀ گرم و صميمی داشته باشد .
نقش سمبليک : يک خانم مهربان و دوست داشتنی كه خيلی شبيه مادر است و هميشه برای شما آبنبات و لباس
می خرد .
غذای مورد علاقه : آش كشک .
ضرب المثل : خاله را می خواهند برای درز و دوز و گرنه چه خاله چه يوز . وقت خوردن خاله خواهرزاده رو
نمی شناسه. اگه خاله ام ريش داشت ، آقا داييم بود !
زير شاخه ها : شوهر خاله : يک مرد مهربان كه پيژامه می پوشد و به ادبيات و شكار علاقه مند است .
دختر خاله ٬ پسر خاله : همبازی دوران كودكی كه يا در بزرگسالی عاشقش می شويد اما با يكی ديگه ازدواج
می كنيد يا باهاش ازدواج می كنيد اما عاشق يكی ديگه هستيد .
مشاغل كاذب : خاله زنک بازی ، خاله خانباجی .
چهره های معروف : خاله خرسه ، خاله سوسكه .
داشتن یک خالۀ مجرد در كودكی از جمله نعمات خداوندی است .
۲ـ عمه
معنای لغوی : خواهر پدر
معنای استعاره ای : هر زنی كه با پدر رابطۀ گرم و صميمی داشته باشد . هر زنی كه مادر چشم ديدنش را
نداشته باشد .
نقش سمبليک : به عهده گرفتن مسئوليت در موارد ذيل : ۱- جواب همۀ فحش هايی كه می دهيد . مثال : عمته ...
۲- جواب همۀ محبت هايی كه می كنيد . مثال : به درد عمه ات می خوره ... ۳- توجيه كليۀ بيقوارگی ها و
رفتارهای نامتناسب شما (تنها برای دخترخانم ها ) . مثال : به عمه ات رفتی ... ۴- خيلی چيزهای بدِ ديگه . از دکر
مثال معذوريم !
غذای مورد علاقه : شله زرد ، سمنو .
ضرب المثل : ندارد . (تخفيف به دليل تعدد در نقش های سمبليک)
زير شاخه ها : شوهر عمه : يک مرد پولدار كه سيبيل قيطانی دارد و چندش آور است .
پسرعمه ٬ دخترعمه : همبازی دوران كودكی كه در بزرگسالی حالتان را به هم می زنند .
چهره های معروف : عمه ليلا .
ترجيع بند : دختر كه رسيد به بيست ، بايد به حالش گريست .
داشتن یک عمه كه در توصيفات فوق صدق نكند ٬ جزو خوش شانسی های زندگی است .
۳ـ دايی
معنای لغوی : برادر مادر
معنای استعاره ای : هر مردی كه با مادر رابطۀ گرم و صميمی داشته باشد . هر مردی كه پتانسيل كتک خوردن
توسط پدر را داشته باشد .
نقش سمبليک : يكی از معدود مردانی كه هر چند به سياست علاقه مند است اما حس گرمی به شما می دهد ،
هميشه حرف هايتان را می فهمد و می شود پيشش گريه كرد .
غذای مورد علاقه : فسنجون .
ضرب المثل : عروس را كه مادرش تعريف كنه ، برای آقا داييش خوبه . اگه خاله ام ريش داشت آقا داييم بود .
زير شاخه ها : زن دايی : يک زن چاق و شاد كه خيلی كدبانو است و جلوی مادر قپی می آيد .
پسردايی ٬ دختردايی : همبازی دوران كودكی كه در بزرگسالی مثل يک همرزم ساپورتتان می كنند .
چهره های معروف : علی دايی ، دايی جان ناپلئون .
سعی كنيد حتما حداقل یک دايی داشته باشيد .
۴ـ عمو
معنای لغوی : برادر پدر
معنای استعاره ای : هر مردی كه با پدر رابطۀ گرم و صميمی داشته باشد .
نقش سمبليک : يكی از مردانی كه شما هميشه بايد بهش بوس بدهيد و بعد برويد كارتون ببينيد تا او با پدر
حرف های جدی بزند . يكی از مردانی كه مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزی می پزد و هميشه وقتی می رود
پدر ساكت شده ، به فكر فرو می رود .
غذای مورد علاقه : قرمه سبزی ، آبگوشت .
ضرب المثل : عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند .
زير شاخه ها : زن عمو : يک زن خوشگل كه زياد به شما توجه نمی كند و خودش را برای مادر می گيرد .
دخترعمو ٬ پسرعمو : همبازی دوران كودكی كه اگر تا هجده ٬ بيست سالگی دوام آورده باهاش ازدواج نكنيد
خطر را از سر گذرانده ايد .
مشاغل كاذب : بازی در قصه های ايرانی ـ اسلامی .
چهره های معروف : عمو زنجيرباف ، عمو يادگار ، عمو پورنگ .
داشتن يک عمو ی پولدار خيلی خوب است .
پرندۀ خوبم ...
یک سال گذشت . خیلی زود این یک سال هم رفت پیش تمام خاطره های قبلیم ...
نوشتن وبلاگ رو میگم .
وقتی شروع کردم فقط برای تو بود ٬ فقط برای تو نوشتم . می خواستم اونقدر
بنویسم تا برگردی ٬ به برگشتت امید داشتم . امید که نه ! خودمونیم ٬ مطمئن بودم
اگر وبلاگ را پیدا کنی و بخونی ٬ برمی گردی . فکر می کردم این بار هم به خاطر
چند مدت بی خبری از هم ٬ هر دو فکر می کنیم اون یکی بی خیال شده (مثل دفعۀ
اول ٬ یادته ؟!) و اگر تو بیای و ببینی که من هنوز به یادت هستم ٬ تو هم جلو بیای .
برای همین به هر روشی که می تونستم سعی کردم بهت بگم که این وبلاگ هست ٬
برای تو ٬ فقط برای تو توی اون می نویسم اما نشد که نشد . هیچ وقت متوجه نشدی .
اما باز هم نوشتم تا اینکه دقیقاً توی همون روزهایی که دیگه هیچ امیدی نداشتم ٬
همون روزهایی که دیگه دوست نداشتم پیدایش کنی ٬ پیدایش کردی .
اومدی تو وبلاگ . وبلاگی که به خودت تعلق داشت ٬ برای تو ساخته شده بود ٬
به اسم تو بود و برای تو ادامه می داد .
با اومدنت از ته دلم خوشحال شدم . فکر می کردم خدا بالاخره جواب گریه هام ٬
دعاهای شبانه ام و نذر و نیازهایم را داده اما ...
اما نه ! این بار هم اشتباه کردم ! تو رفتی و دیگه نیومدی . حتی الان نمی دونم هنوز
هم میای یا نه ؟!
حالا دیگه نا امیدِ نا امید شدم . خوب می دونم که بر نمی گردی ٬ چون اگر
می خواستی برگردی (حتی یک درصد) با دیدن وبلاگ بر می گشتی اما تو مثل همیشه
عقب گرد رفتی ... !
بعضی وقت ها وقتی گذشته برایم مثل یک فیلم از جلوی چشم هایم میگذره ٬ وجود
کسایی رو اون وسط بیشتر از همه مقصر می دونم ٬ همون هایی که هم تو
می شناسیشون و هم من ! اون موقع است که دلم می خواد جای بازیگر زن ماتریکس
باشم ٬ بپرم هوا ٬ یه چرخ اون بالا بزنم و بعد جفت پا ... شَتَرَق ق ق ... برم تخت سینۀ
همون ها و بعد با آرامش تمام بیام پایین . اون موقع این یک حرکت خیلی براشون لازم
بود تا من هم مثل خودشون دوستیم را در حقشون تمام کنم .
حالا دیگه یک سال گذشته . تو وبلاگ رو دیدی و برنگشتی . من هم دیگه امیدی ندارم .
وبلاگ رو نمی بندم ٬ هنوز هم ادامه میدم ٬ هنوز هم نامه می نویسم اما نه برای تو !
برای دل خودم . فقط این را بدون که تا ابد به یادت می مونم ...