خصوصيات دخترها و پسرها
دخترها :
۱ـ تا زبونشون باز ميشه عوض مامان بابا ميگن شوهر .
۲ـ حالشون از پسرها بهم ميخوره ولی نمی دونم چرا ۱۰۰ تا دوست پسر دارن .
۳ـ اگه خونه شون آتيش بگيره از بين بابا و لوازم آرايششون حتما لوازم آرايشو
انتخاب می کنن .
۴ـ نون شب ندارن بخورن ولی پول عمل دماغشونو رديف می کنن .
۵ـ همه خوشکل و خوش هيکلن .
۶ـ از۷ تا۳۰سالگی ۳۲۰تا دوست پسرداشتن که هيچ کدومشون درکشون نکردن .
پسرها :
۱ـ خوشکل تر از خودشون نمی تونن ببينن .
۲ـ هر روزی که باهاشون آشنا شی سه روز بعد تولدشونه .
۳ـ دوست ندارن دم ويترينای مغازه ها وايسن که دوست دخترشون از چيزی
خوشش بياد مجبور شن پولاشونو خرج کنن .
۴ـ روز تولد دوست دختراشون يا مسافرتن يا ماموريت .
۵ـ هر وقت دير می کنن به جون مامانشون تو ترافيک بودن .
۶ـ اگه راجع به سربازی و دانشگاه ازشون بپرسی تب می کنن .
* * * * * * * * *
آقا محمد(وبلاگ گل سرخ) منو به یک بازی دعوت کردن که تو این بازی باید چند تا از
آرزوهامو بنویسم و بعد چند نفر رو به این بازی دعوت کنم تا اونها هم آرزوهاشونو
بنویسن و این بازی رو ادامه بدن . من آرزو می کنم که :
۱ـ خانواده ی ۵ نفرمون همیشه سالم و سلامت باشه .
۲ـ مامانم توی امتحان دکتری قبول شه .
۳ـ و پرنده ام که رفته ٬ واسه همیشه برگرده .
۴ـ و ۵ ـ ...... ( به دلیل خصوصی بودن آرزوها از نوشتنشون معذورم
) .
و اما دعوت شده ها :
۱ـ قطره باران (نسیم جونم) ۲ـ نشانی (آقا فرید)
۳ـ زیرنهال نارنج (امید و بهارنارنج) ۴ـ فریاد ناگفته ها (سارا جون)
نامه های خط خطی
خدایا ! من همانی هستم که وقت و بی وقت مزاحمت می شوم ٬ همانی که
وقتی دلش می گیرد و بغضش می ترکد ٬ می آید سراغت . من همانی ام که
همیشه دعاهای عجیب و غریب می کند و چشمهایش را می بندد و می گوید:
من این حرف ها سرم نمی شود . باید دعایم را مستجاب کنی .
همانی که گاهی لج می کند و گاهی خودش را برایت لوس می کند ٬ همانی که
نمازهایش یک در میان قضا می شود و کلی روزه ی نگرفته دارد ٬ همانی که
بعضی وقت ها پشت سر مردم حرف می زند و گاهی بدجنس می شود .
البته گاهی هم خودخواه ٬ گاهی هم دروغگو . حالا یادت آمد من کی هستم ؟
امیدوارم بین این همه آدمی که داری ٬ بتوانی من یکی را تشخیص بدهی .
البته می دانم که مرا خیلی خوب می شناسی . تو اسم مرا می دانی .
می دانی کجا زندگی می کنم و به کدام مدرسه می روم . تو حتی اسم تک تک
معلم های مرا هم می دانی . تو می دانی من چند تا لباس دارم و هر کدامشان
چه رنگی است ٬ اما ...
خدایا ! اما من هیچی از تو نمی دانم . هیچی که دروغ است ٬ چرا ٬ یک کمی
می دانم . اما این یک کمی خیلی کم است . آخر می دانی ٬ من مدت هاست که
می خواهم چیزهایی برایت بنویسم . البته من همیشه با تو حرف زده ام .
باز هم حرف می زنم . اما راستش چند وقتی است که چند تا تصمیم جدید
گرفته ام . دوست دارم عوض بشوم ٬ دوست دارم بزرگ بشوم ٬ دوست دارم
بهتر باشم . من یک عالم سؤال دارم ٬ سؤال هایی که هیچکس جوابش را بلد
نیست . دوست دارم تو جوابم را بدهی .
نمی دانم ٬ شاید هم من اصلآ هیچ سؤالی ندارم و می خواهم تو به من
سؤال های تازه یاد بدهی . اما باید قول بدهی کمکم کنی ! قول می دهی؟
از یک جایی شروع کن . تو هم یک جوری سر صحبت را با خدا وا کن .
راستی تو چه برنامه ای داری ؟ به خدا چه می خواهی بگویی ؟
* نامه های خط خطی اثر: عرفان نظرآهاری *